تمام اشك هايم را سرودم به آهنگ غم و دلبستگي ها
برايت نامه اي خواهم فرستاد دلالت بر تمام خستگي ها
به من گفتي محبت ها فريب است
دلت از مهر ورزي بي نصيب است
وفاداري نمي دهند چگونه است
در اين دنيا و آدم ها غريب است
به من گفتي كه زيبايي دروغ است
نگاه مهر بهني بي فروغ است
تمام دست ها سزدند و بي روح و بازار دو رنگي ها شلوغ است
و من گفتم كه حالت چون غروب است
ولي اميد يك آغاز خوب است
چه خوش گفت آن كه اي دوست صدايم كن آواي تو خوب است
من آن بودم صدايت كردم از دور
شدي مهتاب من، من عاشق تو،من اميد تا با يك قاب پر شور
من آ» بودم كه دستت را فشردم
تو را از شهر تنهايي ات ربودم
دل تب كرده ات در دست من بود
به آواي قشنگت دل سپردم
تو را خوهندم كه شعري از خدايي
به من گفتي كه با من آشنايي
تو با من شعر خواندي ، شعر گفتي
و گفتي ديگراز غم ها رهايي
مرا بردي به خواب چشم هايت
و عادت دادي ام به حرف هايت
رهاندم غصه ها را از نگاهت
شدم سنگ صبور دردهايت
تو امّا از دل من هم گسستني
تمام خوابهايم شكستني
نكردي رهم و پل ها را شكستي
نديدي اشكهايم بي قرارند
نديدي سالهليم بي بهارند
نگفتي شايد او بي من بجمبد
نديدي چشم هايم چشم انتظارند
هنوز هم عكس هايت در برم هست
صداي مهربانت در سرم هست
نگو ديگر فراموشي علاج است
كه آن شعرت ميان دفترم هست
نمي دانم كه يادت هست آيا
كه گفتي با توام دنيا بهشت است
نگو اين عادت و طبع و سرشت است
نمي داني به راحت چشم بستم
ز قيد و بند دنيا هم گسستم
همه گفتند عادت مي كني با رفتن امّا دل به لبخند تو بستم
بيا ثابت كن اينها وهم دارند
هنوز هم چشمهايت رحم دارند
بيا ثابت كن اين چشمان خسته درون قلب پاكت سهم دارند
نمي خاهم بدانم در دل تو كنار نام من يك خط خالي است
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:57 PM توسط METALLICA(مسعود)














